تبليغاتX
نیچکوه نگین سبز کجور مازندران

نیچکوه نگین سبز کجور مازندران

سال 90 سال جهاد اقتصادی - مقام معظم رهبری

نیچکوه کجاست ؟

 
نیچکوه
 
 

 

کجور در یک نگاه

کجور منطقه ای است از تبرستان ( مازندران کنونی ) که در قدیم رویان خوانده می شد.این منطقه قصبۀ مرکزی دهستان بلده در بخش مرکزی شهرستان نوشهر است. در سال ۷۴۰ هجری برابر با ۱۲۴۰ میلادی استاندار جلال الدوله اسکندر بن زیاد شروع به تجدید بنای قلعه شهر کجور کرده بود و چون  این شهر در موقع تاخت و تاز مغول خراب و ویران شد وی در سال ۷۴۶ هجری در اطراف آن شهر بارو کشید و بنای آن را تجدید نمود. از نظر جغرافیایی این منطقه بین دو کوه دماوند وعلم کوه واقع شده است.

در این منطقه گل های زینتی و میوه های فصلی به وفور یافت می شود. تنوع جانوری در این منطقه بسیار زیاد است که شامل جانوران اهلی و غیر اهلی می شود. مردم این منطقه اغلب به کار کشاورزی و دامپروری مشغول هستند.

دین اکثریت این منطقه اسلام و مذهب شیعه می باشد. سکنه منطقه رانيز گیلک ها و خواجه وندها تشکیل می دهند. منطقه کجور به علت داشتن وسعت مراتع دارای پراکندگی نسبی است و اکثر روستاها از هم فاصله دارند. منطقه کجور شامل 14 تابعه می باشد که هر کدام شامل دهستان ها و روستاهای مختلفی است.

 منطقۀ کجور دارای آموزش و پرورش، بخشداری، ثبت احوال، اداره برق، کمیته امداد و نیز موزۀ مردم شناسی کندلوس و... می باشد.

قلمرو جغرافیایی :

 منطقه کجور بین کوه دماوند و علم کوه و یا به عبارتی دیگر بین دو دره هراز و چالوس واقع شده است . این منطقه از مغرب به چالوس ، از مشرق به سولده نور ، ازجنوی به نور و از شمال به دریای خزر مشرف است.

همان طور که گفته شد این منطقه دارای 14 تابعه می باشد که عبارتند از؛

۱. بلده : بلده وخورشيد رستاق

۲. انگاس: انگاس - انگيل - بديع خيل - چمرکوه - ورزان - گنگر- هما رخيل - خواچک - کم چاک - نيتل – پی چلو

۳. بندپی : نجارده - نصر آباد 

۴.  چلندر: علی آباد - تازه آباد - امزی ده - انار وار - چلندر - چالک - دزدک - حوض کوتی - ملکار - سنگ سرا 

۵.  فيروزکلا عليا : علوی کلا- عزت-کابولج - شن کنا - منوچهر کلا - ميانک - ميانشهر - ملا کلا - مندل - پيمت - وازک

۶. گيران:علی آباد - بينتاسی - ده گيری - حبيب آباد- خیرسر- خواچک - هلستان - حسن آباد - حسين آباد - کولکسرا-کرکرورسر(کورکورسر)- مجيد آباد - موسی آباد- نيرنگ - پالوچ ده - سنگ تجن – شریعت آباد – شکری کلا - تازه آباد

۷. کچه رستاق: المده – بازیار کلا - بلحکان - فيلمرز-فلزی کلا - حسن آباد - هنرومرز- کچه آباد - کچه رو- نوده - سياهرود-زرين کلا – بنجو کول

۸. کالج : بون- دانکوه - کاسگر- محله – کنلگ رود - لزير- نشو- پس پرس - کلوسر - سنگ نو - تاچکی - ترک ده

۹. کلورودپی - خضرتيزه-کهير-نارينج بن - پاشا کلا - ونوش – صلاح الدین کلا

۱۰. خيرودکنار : آب بندانک - اسب سمده - درزی کلا - خيرود کنار - ليتنگان – مارگير ده - ورودی - سعادت آباد- شب حسن کج (شبخوس کاج )- شمع جاران - سلطان علی کيا 

۱۱.  کوهپر : آل دره - اويل - نامخال - بالو - چار - چورن - حيرت - کترکلا - کوشکک - لاشک کنار - نيمور-ناسنگ - سمور-پول - لاشک - ولسپ (دلسب)- ویسر 

۱۲.  پنجک رستاق : بسطام – بانذر - چتن - دشت نظیر - نیرس - فیروز آباد - حسن آباد کیلکو – سما - منجیر

۱۳. زانوس رستاق : آستانکرود - دونگسی - لته پشت -گيل کلا - کندلوس (میخساز) - ملا کلا - خوش – کينج - کياکلا - کوش - لکتور-لرگان - لزورينگ - ملا - نعل - نيچکوه - پيده - ساس (اسلام آباد)- ستوک ( سی تک ) – اطاقسرا 

۱۴.  زندرستاق : اميرآباد - مرزن آباد - گندرود - کرت کلا - ليکش - پايين سرا - سروی - سياه کلا - سنگر – ولمه

اماکنی نیز در این منطقه وجود دارند که تا حدودی بوی آبادی می دهند اما آبادی مطلق نیستند و به عنوان چراگاه دام ها و یا آبادی های مخروبه به حساب می آیند که جمعیت شان از ده خانوار تجاوز نمی کند؛ از جمله این آبادی ها می توان اجو ، دلم ، دیماکرود ، کانی ، گرم دره ، بدیع خیل ، قلعه کتی و حنی سک را نام برد.

نيچكوه:

 روستای نیچکوه یکی از زیباترین روستاهای بخش کجور می باشد که از شمال به جنگل ترمک و لیمن کوه (مرز روستای گیل کلا یکی از روستاهای بخش کجور) از جنوب به گردونه تاریک نو ( مرز روستای میناک یکی از روستاهای بخش ییلاقی نور ) از مشرق به کوه دردنگ و دایجک واز مغرب به اس.پی.او(سپیدآب) ختم می شود.

کوههای مهم روستای نیچکوه عبارتند از :

گل ماربن  -  زردسر - پلیمال کر - مهدی کر - سرچال کر - قراچال - انگیرگ - دایجک - دردنگ - اسپی کر ( کرسر پلیمال) - کرگ سو - سرزرشکک - گت مالینگا - یخ نو - صالح پلیمال - ترمک کر - مغار .

آب و هوا :

 روستای نیچکوه دارای آب وهوایی سرد و مرطوب می باشد. هوا در اکثر مواقع نظم فصلی ندارد و به همین علت نمی توان آن را به وضوح در یکی از گروه های فصلی قرار داد. زمستان های این روستا بسیار سرد و با بارش برف همراه است و دارای تابستان هایی معتدل و خشك است. میزان بارندگی در این روستا بسیار زیاد است و همین امر موجب تنوع پوشش گیاهی شده است. پوشش گیاهی مردم روستا را به امر کشاورزی ، زراعت و باغداری واداشته است .

 منابع طبیعی :

 استان مازندران به ویژه دامنه سلسله جبال البرز دارای درختان جنگلی و پوشش گیاهی انبوهی است. روستای نیچکوه نیز به علت واقع شدن در این استان و قرارگیری آن در دامنه ها وارتفاعات دارای پوشش گیاهی غنی است . از طبیعت این روستا جنگل های بی شمار و دشت هایی بی نظیر را می توان نام برد که جلوه آن نظر هر بیننده ای را جلب می کند.

همچنین روستای نیچکوه به علت داشتن گیاهان زینتی و دارویی آن را معرف خاص و عام کرده است.

حیات وحش :

 این روستا به علت داشتن آب و هوای معتدل و مرطوب و پوشش گیاهی و جنگلی انبوه و دارا بودن دشت های مرتفع و علفزارها ، دارای جانوران متنوعی می باشد که بسیاری از آن ها کمیاب یا حتی نایا ب در اکثر نقاط کشور و در بعضی موارد ، دنیا می باشد که به دلیل حمایت نکردن و گمنام ماندن بعضی از آن ها متاسفانه در حال انقراض می باشند و یا منقرض شده اند.(مثل پلنگ)

فرهنگ عامه :

 مردم روستا به خصوص بومیان آن سفید پوست در بعضی موارد بور و چشم آبی هستند . عموما با هوش و با استعداد و مردم زحمتکش و مهربان و دلسوز و میهمان نواز هستند . چندان به فکر مال دنیا نیستند و عموما قانع و کمتر بلند پروازی می کنند . اگر محبتی در حق شان شود محال است آن را بی پاسخ بگذارند در این منطقه سرقت ، قتل ، جنایت خیلی کم اتفاق می افتد وبا آن که نه ماه از سال اکثر خانه ها خالی از سکنه است و درها همه باز است کمتر پیش آمده که چیزی به سرقت رفته باشد.این مردم برای حفظ آبروی شان بسیار اهمیت قائلند اما اگر پردۀ گفتارشان با یکی پاره شد دیگر از گفتن حرفی یا تهمتی رویگردان نیستند . بازار شایعه به دلیل بیکاری و نبودن سرگرمی همیشه گرم است .برای حق نان ونمک احترام قائلند . در این محل به علت بافت عمیق خانوادگی زنان از مردان رو نمی گیرند تمام عقد ها در اینجا عقد دائم است.

به ندرت پیش آمده که زنی طلاق گرفته باشد . زنان بیشتر از مردان برای تامین هزینه زندگی و خانواده تلاش می کنند.  اکثر زنان قبل از شروع کار روزانه یک بار به جنگل می روند و هیزم مورد نیاز خانه را تامین می کنند .سپس به جز خانه داری در گله داری و کشاورزی دوش به دوش مرد خانه خود کار می کنند .

سفید کردن خانه ، شکستن هیزم برای تنور ، دوشیدن گاو ، جالیز کاری ، کاشتن سبزی ، ازجمله وظایف زن محسوب  می شود . اگر چه مراسم و آیین های سنتی آنان روبه انقراض است اما هنوز در گوشه و کنار دهکده ها کجور روح تعاون و همیاری دیده می شو د.

گویش محلی :

 لهجه مردم روستای نیچکوه مازندراني محسوب می شود .

آداب و سنن :

یکی از مسائلی که وضع یک روستارا مشخص می کند دانستن آداب و سنن آن روستا است که موضوعات زیر از اهم آنها به شمار می آید : تولد : وقتی کودکی متولد می شود موارد ذیل انجام می گیرد:

 - شستشو و غسل نوزاد 

- زدن ناف نوزاد - خواندن اذان و اقامه در گوشهای راست و چپ نوزاد

 - قنداق کردن

 - قبل از این که کودک به دو روز برسد اسم برایش انتخاب می کنند 

 - اغلب نام گذاری به عهده پدربزرگ و مادر بزرگ بود 

 - ایام و اعیاد نقش زیادی در نام گذاری دارند 

 - شش روز بعد از تولد شب ششم (یا همان پنج و یک)را جشن می گیرند 

 - روز هفتم اسخاره می گیرند و نوزاد رو به گهواره می بندند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 20:30  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

عاشقونه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 16:4  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

بهار طبیعت


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 19:11  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

بهار طبيعت

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 17:0  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

اشعار نوروزی

 

مبارکتر شب و خرمترين روز

مبارکتر شب و خرمترين روز

به استقبالم آمد بخت پيروز

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود امروز نوروز

مهست اين يا ملک يا آدميزاد

پري يا آفتاب عالم افروز

ندانستي که ضدان در کمينند

نکو کردي علي رغم بدآموز

مرا با دوست اي دشمن وصالست

تو را گر دل نخواهد ديده بردوز

شبان دانم که از درد جدايي

نياسودم ز فرياد جهان سوز

گر آن شب‌هاي باوحشت نمي‌بود

نمي‌دانست سعدي قدر اين روز

                                                                                                                                                                حافظ

برآمد باد صبح و بوي نوروز

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي

که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد

برادر جز نکونامي ميندوز

نکويي کن که دولت بيني از بخت

مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي

که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي

دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

 حافظ

برخيز که مي‌رود زمستان

برخيز که مي‌رود زمستان

بگشاي در سراي بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وين پرده بگوي تا به يک بار

زحمت ببرد ز پيش ايوان

برخيز که باد صبح نوروز

در باغچه مي‌کند گل افشان

خاموشي بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زير گليم و عشق پنهان

بوي گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

چشمي که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تيرباران

سعدي چو به ميوه مي‌رسد دست

سهلست جفاي بوستانبان

حافظ


 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 16:44  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

پیامک های نوروزی 90

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که دادي مرود از يادت
سال نو و نوروز باستاني مبارک

يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد

مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنوشيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد

سال نو مبارک

><(((>
><(((>
><(((>
من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.
سال نو مبارک

سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک

دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز

سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز ۹۰ مبارک

با آرزوي
12 ماه شادي،
52 هفته پيروزي،
365 روز سلامتي،
8760 ساعت عشق،
525600 دقيقه برکت،
3153000 ثانيه دوستي.
سال نو مبارک باد

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
********سال نو مبارك********

بهار بهترين بهانه براي آغاز و آغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک

چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به
همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!

عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
امضا
حاجي فيروز

نزديک عيده، توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!!

امروز 2 نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بيان پيشت
منم دادم. سال ديگه مي يان سراغت
يکيشون خوشبختي بود
اون يکي هم موفقيت

سلام، ببخشيد اين موقع شب بيدارت كردم.
.
.
خواستم يادآوري كنم: سال نو شده.
.
.
.
كم‌كم بايد از خواب زمستوني بيدار بشي

ز کوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي . نوروز مبارک
با تبريک سال نو

باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه آمد آن روز باراني گفت كه آمد روز عيد گفت هر لحظه تنها مانده در اين شب رويايي گفت كه شايد دل عيد شده اسير باز بهار آمد در اين خانه ي تنهاي ما همه گفتيم عيد آمد بوي بهار آمد(ببخشيد كه كمي گيج شديم منظور همان عيد شما مبارك است)

آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....

خواستم برات سبزه عید بفرستم...
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش...

می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک، حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 8:11  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

سوگنامه یاس

اللهم عجل لوليك الفرج

ايام شهادت سرور زنان عالم و بزرگ بانوي جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را به حضرت ولي عصر (عج) و شيعيان و محبان آن حضرت تسليت و تعزيت باد.

فاطميه قصهگوى رنجهاست/ بهترين تفسيرسوز مرتضى است
فاطميه شعر داغ لاله است/ قصه زهراى هجده ساله است
فاطميه آتشافروز دل است/ احتجاجش يك كتاب كامل است
فاطميه سينهچاك دردهاست/ شاهد نامردى نامردهاست
فاطميه سوز دل را ساز كرد/ دفتر داغ على را باز كرد
فاطميه ماه گل افشردن است/ فتح باب تازيانه خوردن است
فاطميه قفل غم را شد كليد/ چون كه دارد هم شهيده، هم شهيد

سوگنامه ياس

فاطمه زهرا عليها السلام در بيستم جمادي الاولي سال پنجم بعثت (1) به دنيا آمد . آن كوثر الهي در زماني چشم به جهان گشود كه طوفاني ترين روزگار پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بود و امواج مهيب حوادث و تلخيها، زندگاني رسول خدا صلي الله عليه و آله را در چنگال خويش درهم مي فشرد . فاطمه عليها السلام از همان لحظه اي كه چشم به زندگي باز كرد با مشكلات و فضاي سخت و تنگ دست به گريبان گرديد .

هنوز تقريبا دوساله بود كه همراه پدر گرامي و مادر مهربانش در محاصره اقتصادي كفار قريش قرار گرفت و سه سال در شعب ابوطالب در تحمل سخت ترين شرايط گرسنگي و مشكلات شركت داشت .

در سال دهم بعثت (2) يعني اندكي پس از نجات از شعب (3) ، مادر گرامي خويش را - كه رنج هاي ده سال مبارزه و به ويژه تحمل سختيهاي محاصره اقتصادي رنجورش ساخته بود - از دست داد و از آن پس تنها فاطمه عليها السلام بود كه جاي خالي مادر را در كانون خانواده پر مي كرد .

خديجه همسر پيغمبر صلي الله عليه و آله از دنيا مي رود و فاطمه عليها السلام كه كودكي نورس و سرگرم بازي است همينكه گريه و بي تابي پدر را در مرگ مادر مي بيند، در غم و اندوه فرو مي رود و در مرگ مادر اشكها مي ريزد و اين مصيبت و اندوه بزرگ در دل فاطمه عليها السلام تاثير عميقي مي بخشد و تا پايان عمر از او جدا نمي شود (4) .

وفات خديجه هرچند براي فاطمه سخت رنج آور و مصيبت بار بود اما بيش از پيش او را دركنار پدر و در دامان تربيت پيامبر صلي الله عليه و آله قرار داد .

رحلت پدر

سخت ترين و جانگدازترين روز تاريخ زندگاني فاطمه عليها السلام روزي است كه پدر وي از دنيا رفته است، (5) .

. امام باقر عليه السلام فرمودند: (6) فاطمه عليها السلام پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله هرگز خندان ديده نشد تا اينكه بدين حال از دنيا رفت .»

بعد از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله

فاطمه عليها السلام بعد از رحلت پدر گراميش 75 روز يا 95 روز (7) بيشتر زنده نماند، در اين مدت كوتاه چه مصيبتها و آزار و اذيتها كه از امت پيامبر نديد و چه بي احترامي ها كه در حق او و شوي مكرمش علي عليه السلام روا نداشتند . مناسب است توصيف اين ايام را از زبان خود حضرت بشنويم: بي بي دو عالم مي فرمايد:

ما در برابر [اين همه آزار و اذيت هاي] شما صبر پيشه مي داريم به مانند صبوري آن كس كه خنجري بر گلويش خليده و تيغ سنان بر دلش نشسته است .»

و از خداي متعال تمناي خلاصي مي نمايد: «خدايا مرگ مرا زودتر مقرر فرما; زيرا زندگي دنيا بر من تيره و تار شده است .» (9)

ماجراي فدك

سه سال قبل از رحلت، پيامبر اسلام سرزمين فدك را به حضرت فاطمه سلام الله عليها واگذار كردند سيوطي در "درّ المنثور" نقل مي‌كند: پس از اينكه آيه‌ي شريفه‌ي " و آت ذي القربي حقّه و المسلمين و ابن السبيل) نازل شد حضرت محمد(ص) فدك را به فاطمه(سلام الله عليها) دادند و اين سرزمين را ملك آن حضرت خواندند. علت اين هبه كردن هم پيش از هرچيز، تعيين منبع مالي و اقتصادي براي استمرار اهل بيت پس از رحلت پيامبر اسلام بود؛ چرا كه پشتوانه‌ي اقتصادي، بيش از هر چيز براي تداوم حيات اهل بيت حائز اهميت بود.

پس از جريان سقيفه و به خلافت رسيدن ابوبكر، تصرف فدك از جمله كارهايي بود كه در راس امور ضروري حكومت قرار گرفت. دستور اخراج حضرت فاطمه(س) از فدك از سوي وكيل ابوبكر به آن حضرت ابلاغ شد. پس از درخواست شاهد از سوي ابوبكر، حضرت زهرا(س) امام علي(ع) و دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسين (ع)و امّ اَيمن را براي شهادت دادن فراخواندند. اما ابوبكر شهادت اين بزرگواران را رد كرد.

2)الغدير، اميني،ص42

ياس در آتش

پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله در آن هنگامه غم و اندوه در حاليكه حضرت علي عليه السلام و خانواده اش مشغول تجهيز و تدفين پيامبر صلي الله عليه و آله بود، كودتاچيان منافق و دنياپرست در سقيفه جانشيني رسول اكرم صلي الله عليه و آله را غصب نمودند و از مردم بر اين خلافت ناميمون بيعت گرفتند . تنها پايگاهي كه به آساني موفق به فتح آن نشدند خانه وحي بود . آنان خوب مي دانستند كه خلافتشان بدون بيعت آنان استحكام ندارد و لذا تصميم گرفتند كه ولي و جانشين بر حق پيامبر صلي الله عليه و آله را احضار و از او بيعت بگيرند .

بر اين اساس به «قنفذ» گفته شد: به نزد علي عليه السلام برو و بگو: خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله از تو خواسته كه براي بيعت درمسجد حاضر شوي . قنفذ چندين مرتبه نزد حضرت علي عليه السلام رفت و آمد كرد، ولي آن حضرت از حضور نزد خليفه امتناع ورزيد . يكي از سركردگان كودتا به اتفاق خالد بن وليد و قنفذ و جماعت ديگري رهسپار خانه حضرت زهرا شدند . او در خانه را كوفت و گفت: اي علي! در را باز كن . فاطمه عليها السلام با سر بسته و تن رنجور از مصيبت رحلت پدرش پشت در آمد و فرمود: با ما چكار داري؟ چرا نمي گذاري به كار خودمان مشغول باشيم؟ چرا دست از ما برنمي داري، با اينكه عزادار هستيم؟

او بانگ زد: در را باز كن والا خانه را آتش مي زنم . (11) فاطمه عليها السلام هر چه او را نصيحت كرد، او از تصميم خود منصرف نشد . سپس آتش طلبيد و در خانه را آتش كشيد، آنگاه در نيم سوخته را فشار داد و بدن نازنين فاطمه عليها السلام بين فشار در و ديوار قرار گرفت . (12) »

تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت كعبه ويران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت

آه از آن پيمان شكن كز كينه خم غدير آتشي افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت

بالاخره علي عليه السلام را دستگير كردند تا به جانب مسجد ببرند . حضرت زهرا عليها السلام هنگامي كه به خود آمد، ديد علي عليه السلام را به جانب مسجد مي برند، شجاعانه پيش رفت، و دامنش را محكم گرفت و گفت: نمي گذارم همسرم را ببريد . قنفذ ديد دست از علي برنمي دارد، آنقدر با تازيانه به دست نازنين دختر پيامبر صلي الله عليه و آله زد كه بازويش ورم كرد . (14)

نخلي كه شكسته ثمرش را نزنيد مرغي كه زمين خورده پرش را نزنيد

ديديد اگر كه دست مردي بسته ديگر در خانه همسرش را نزنيد

عروج غم انگيز ياس

به اسماء بنت عميس فرمود: آبي بياور . اسماء آب را حاضر نمود . حضرت زهرا عليها السلام با آن وضو ساخت و به روايتي غسل كرد . بوي خوش طلبيد و خود را خوشبو گردانيد و جامه هاي نو پوشيد . آنگاه فرمود: اسماء! جبرئيل هنگام وفات پدرم چهل درهم كافور از بهشت آورد . حضرت آن را سه قسمت كرد، قسمتي براي خود گذاشت و يك قسمت براي من و قسمتي هم براي علي عليه السلام . آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند . چون كافور را آورد فرمود: نزديك سر من بگذار .

پس پاي خود را به قبله كرد و خوابيد و جامه را بر روي خود كشيد و فرمود: اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا بخوان، اگر جواب نيامد علي را طلب كن و بدان كه من به پدرم ملحق گرديده ام .

اسماء لحظاتي انتظار كشيد، آن گاه حضرت را ندا كرد و صدايي نشنيد .در اين حال حضرت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! مادر ما چرا در اين وقت به خواب رفته است؟

اسماء گفت: مادرتان به خواب نرفته، بلكه به رحمت الهي واصل گرديده است . امام حسن عليه السلام خود را به روي آن حضرت افكند و روي انور مادر را مي بوسيد و مي گفت: مادر با من سخن بگو، پيش از آنكه روحم از بدنم جدا شود . امام حسين عليه السلام بر روي پاي مادر افتاد و مي بوسيد و مي گفت: مادر منم حسين تو، با من سخن بگو، پيش از آنكه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم .

اسماء گفت: اي دو جگرگوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و خبر وفات مادرتان را به او برسانيد . آن دو بزرگوار بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: اي فرزندان رسول خدا! چرا گريه مي كنيد؟ حق تعالي هرگز شما را گريان نگرداند . فرمودند: مادر ما از دنيا رفته است . چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين خبر جانسوز را شنيد بيهوش شد، آب به صورت آن حضرت پاشيدند تا به حال آمد و مي فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم؟ تا زنده بودي مصيبتم را به تو تسليت مي دادم، اكنون بعد از تو چگونه آرام گيرم؟ «بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتغزي ففيم العزاء من بعدك » . (17)

وداع آخر

پاسي از شب گذشته بود، دلاور خيبر مثل ابر بهاري مي گريد و در اوج غربت و تنهايي يادگار پيامبر را غسل مي دهد . اسماء آب مي ريزد و علي عليه السلام غسل مي دهد .

بريز آب روان اسماء * به جسم اطهر زهرا * ولي آهسته آهسته * همه خواب و علي بيدار * سرش بنهاده بر ديوار بگريد با دل خونبار * ولي آهسته آهسته

بعد از اتمام غسل آنگاه كه بدن بي جان يار مهربانش را كفن مي كرد، وقتي كه خواست بند كفن را ببندد صدا زد: «يا ام كلثوم يا زينب يا سكينة يا فضة يا حسن يا حسين هلموا تزودوا من امكم فهذا الفراق واللقاء في الجنة; اي ام كلثوم، زينب، سكينه، فضه، حسن، حسين، بيائيد از مادرتان توشه برگيريد كه وقت فراق و جدايي است و ملاقات به قيامت موكول مي شود .»

حسن و حسين عليهما السلام آمدند و خود را بر روي جنازه مادر انداختند و صدا مي زدند: سلام ما را به جدمان رسول خدا صلي الله عليه و آله برسان . اميرمؤمنان مي فرمايد: «اني اشهد الله انها قد حنت وانت ومدت يديها وضمتهما الي صدرها مليا; خدا را گواه مي گيرم كه فاطمه ناله اندوهگيني كشيد و دستهاي خود را گشود و فرزندان را مدتي در آغوش گرفت .» آن حضرت ادامه داد: در همين حال شنيدم هاتفي در آسمان صدا زد: «يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا والله ملائكة السماء; (18) اي علي! حسن و حسين را از روي سينه مادرشان بلند كن كه سوگند به خدا اين حالت آنها فرشتگان آسمان را به گريه انداخت .»

يار بر مزار ياس

نيمه هاي شب علي مظلوم به همراه حسن و حسين غمديده و عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني هاشم بر حضرت زهرا عليها السلام نماز گذاردند و در همان شب او را دفن كردند . حضرت امير عليه السلام دور قبر حضرت زهرا عليها السلام هفت قبر ديگر ساخت و بر چهل قبر آب پاشيد تا قبر آن مظلومه مخفي بماند . (19) در آن شب ماتم علي ماند و غربت، علي ماند و كوهي از مصائب آري شب بود و افقها مات و تيرگي سنگيني خود را بر روي شهر افكنده بود و فضا را از اندوه آكنده، سايه نخلهاي قامت افراشته كه ديگر از بلنداي خود شرم داشته و چونان ملامت زده سر فرو انداخته بودند بر ديوارهاي تكيده شهر بوي سوگ به مشام مي رساند .

درآخر با توسل به ذيل عنايت آن حضرت اعلام مي نماييم.

يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:4  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

اشعار نوروزی

 

اوحدي مراغه اي

باز شادروان گل بر روي خار انداختند / زلف سنبل بر بنا گوش بهار انداختند

دختران گل به وقت صبحدم در پاي سرو / از سر شادي طبق هاي نثار انداختند

بلبل شيرين سخن شكر فشاني پيشه كرد / تا بساط فستقي بر جويبار انداختند

گرم تا زان صبا از گرد عنبر وقت صبح / موكب سلطان گل را در غبار انداختند

غنچگان را گرچه بر گل پرده پوشي عادت است / عاقبت هم بخيهاي بر روي كار انداختند

وقت صبح آهنگران باد زآّ پيچ پيچ / بي گنه زنجير بربر پاي چنار انداختند

در دماغ بيد گويي هم خلافي ديده اند / كز ميان بوستانش بر كنار انداختند

سبزه ها را گرچه بر بالاي گل دستي بود / هم زگيسو ها كمندش بر حصار انداختند

صبحدم بزم چمن گرم است زيرا كاندرو / ناله موسيچه و قمري و سار انداختند

راويان نظم ز اشعار اوحدي / با ديگر فتنه اي در روزگار انداختند

حافظ

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد / وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد

مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب / به راحتي نرسيد آنكه زحمتي نكشيد

ز روي ساقي مهوش گلي بچين امروز / كه گرد عارض بستان بنفشه دميد

بهار مي گذرد دادگسترا درياب / كه رفت موسم حافظ هنوز مي نچشيد 

سلمان ساوجي

بيا كه عهد چمن تازه كرد بهار / به تازگي است چمن را طراوت رخ يار

شكست شاخ شجر زيب تخته بزاز / ببرد باد سحر آب كلبه عطار

مخدرات چمن جلوه مي كنند امروز / عروسي است بنات و نبات را پندار

وگرنه بهر چه گردون شكوفه و گل را / سپيده بر زد گلگونه كرد بر رخسار؟

صباست غاليه ساي ئ نسيم مجمر سوز / شمال چهره گشا و زلال آينه دار

قباي غنچه در اندام گل نمي گنجد / كه تنگ دوختهاند به نوك سوزن خار

به ساكنان زمين هر زمان كنند ندا / مسبحان هوا فانظروا الي الاثار

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 16:55  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

تصاویر نوروزی

تصاویر نوروزی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 3:9  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  | 

اشعار نوروزی

صائب تبريزي

 

از دل پرخون بلبل كي خبر دارد بهار     هر طرف چون لاله صد خونين جگر دارد بهار

از قماش پيرهن، غافل ز يوسف گشته اند          شكوه ها از مردم كوته نظر دارد بهار

خواب آسايش كجا آيد به چشم سيمتن        همچو بوي گل، عزيزي در سفر دارد بهار

از براي موشگافان در رگ هر سنبلي          معني پيچيده چون موي كمر دارد بهار

هر زبان سبزه او ترجمان ديگري است            از خمير خاكيان، يكسر خبر دارد بهار

ناله بلبل كجا از خواب بيدارش كند               بالش نرمي كه از گل، زير سر دارد بهار

بسكه مي نالد ز شوق عالم بالا به خود          خاك را نزديك شد از جاي بر دارد بهار

 

 

سعدي

 

درخت غچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند

حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد

علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند

بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط

ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند

يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست

كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند

به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري

                                 جواب داد كه آزادگان، تهي دستند

                               

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 22:34  توسط محمدصادق لهراسبی نیچکوهی  |