اشعار نوروزی

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي

که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد

برادر جز نکونامي ميندوز

نکويي کن که دولت بيني از بخت

مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي

که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي

دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز  

 

 

برخيز که مي‌رود زمستان

 

برخيز که مي‌رود زمستان

بگشاي در سراي بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وين پرده بگوي تا به يک بار

زحمت ببرد ز پيش ايوان

برخيز که باد صبح نوروز

در باغچه مي‌کند گل افشان

خاموشي بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زير گليم و عشق پنهان

بوي گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

چشمي که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تيرباران

سعدي چو به ميوه مي‌رسد دست

سهلست جفاي بوستانبان

 

اوحدي مراغه اي

باز شادروان گل بر روي خار انداختند

زلف سنبل بر بنا گوش بهار انداختند

دختران گل به وقت صبحدم در پاي سرو

 از سر شادي طبق هاي نثار انداختند

بلبل شيرين سخن شكر فشاني پيشه كرد 

 تا بساط فستقي بر جويبار انداختند

گرم تا زان صبا از گرد عنبر وقت صبح

موكب سلطان گل را در غبار انداختند

غنچگان را گرچه بر گل پرده پوشي عادت است

عاقبت هم بخيهاي بر روي كار انداختند

وقت صبح آهنگران باد زآّ پيچ پيچ 

 بي گنه زنجير بربر پاي چنار انداختند

در دماغ بيد گويي هم خلافي ديده اند

كز ميان بوستانش بر كنار انداختند

سبزه ها را گرچه بر بالاي گل دستي بود 

 هم زگيسو ها كمندش بر حصار انداختند

صحبدم بزم چمن گرم است زيرا كاندرو 

 ناله موسيچه و قمري و سار انداختند

حافظ

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد / وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد

مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب / به راحتي نرسيد آنكه زحمتي نكشيد

ز روي ساقي مهوش گلي بچين امروز / كه گرد عارض بستان بنفشه دميد

بهار مي گذرد دادگسترا درياب / كه رفت موسم حافظ هنوز مي نچشيد

سلمان ساوجي

بيا كه عهد چمن تازه كرد بهار / به تازگي است چمن را طراوت رخ يار

شكست شاخ شجر زيب تخته بزاز / ببرد باد سحر آب كلبه عطار

مخدرات چمن جلوه مي كنند امروز / عروسي است بنات و نبات را پندار

وگرنه بهر چه گردون شكوفه و گل را / سپيده بر زد گلگونه كرد بر رخسار؟

صباست غاليه سايه نسيم مجمر سوز / شمال چهره گشا و زلال آينه دار

هم محلی این هفته  امید لهراسبی نیچکوهی

 

 

با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز لطفاْ بیوگرافی خودتان را بفرمایید .

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما و تمام دوستان و عزیزانی که در راه اندازی این وبلاگ نقش داشته اند و سعی در بسط و گسترش آن را دارند .

اینجانب امید لهراسبی نیچکوهی متولد 1359 ، که در حال حاضر در بازار تهران بخش لوازم یدکی اتومبیل واقع در خیابان سعدی مشغول به فعالیت بوده و ضمناً در رشته زبان در دانشگاه مشغول به تحصیل می باشم .

با وبلاگ " کنگرچال نیچکوه "   (http://nichkooh.blogfa.com/ ) از چه طریقی آشنا شدید ؟

نحوه آشنایی من با وبلاگ به این صورت بوده که حدود دو هفته قبل پیام کوتاهی از یکی از دوستان به من رسید که از این وبلاگ دیدن کنم با دیدن این وبلاگ متوجه شدم که وبلاگ کنگرچال نیچکوه در مورد مسائل مختلف روستای نیچکوه و شناساندن و معرفی این منطقه فعالیت می کند .

تا چه اندازه و به چه صورت با هم محلی هایمان ( نیچکوهی های عزیز ) در ارتباط هستید؟

رابطۀ اینجانب با هم محلی هایم خوب است مشکل خاصی سر راه ارتباط با هم محلی ها نیست ولی این رابطه در سطح عالی نمیباشد بنده به عنوان یک عضو کوچک از این خانواده پیشنهاد می کنم که اگر هم محلی هایی که در تهران ساکن هستند بتوانند برنامه ای را ترتیب دهند که بصورت هفتگی و یا ماهانه همدیگر را ملاقات نمایند خیلی بهتر بوده و روابط منحصر به دیدن در روستا نمی شود اگر بتوان صندوقی را تشکیل داد و از آن به عنوان پایگاهی برای تازه کردن دیدارها و با خبر شدن از حال هم استفاده کرد ، بنده از همین وبلاگ اعلام میکنم که هر کمکی از دستم بربیاید برای راه اندازی این صندوق کوتاهی نکنم .

خاطرات تلخ و شیرین از بچگی تا کنون ؟

در زندگی هر انسان خاطرات زیادی وجود دارد ولی خاطراتی هستند که هیچگاه از یاد انسان نمی روند و همیشه برای فرد جاودان خواهند بود دو اتفاق در زندگی اینجانب افتاد که از مهمترین خاطرات زندگی من محسوب می شود اولین آن وقتی اینجانب به کربلای معلی در سال 1385 روز عرفه بود که انشاء ا... نصیب همه دوستان شود که اگر هر چقدر از حال و هوای آن بنویسم یا بگویم نمیتوانم ذره ای از حرم آقا عبدا... را توصیف نمایم .

دومین خاطره زندگی بنده که بلافاصله بعد از رفتن به کربلا اتفاق افتاد ازدواجم بود که خدا را شاکر هستم که در این مورد که مهمترین اتفاق زندگی هر انسان خواهد بود انتخاب درستی داشته و زندگی خوبی دارم امیدوارم همه جوانان روستای نیچکوه در انتخاب همسر موفق بوده و زندگی سرشار از خوشبختی داشته باشند .

زندگی هر انسانی مملو از خاطرات تلخ وشیرین است که خاطرات تلخ بنده دو موردند : تلخ ترین اتفاقات زندگی من فوت پدر بزرگم بود چون علاقۀ وافر به ایشان داشتم هیچ وقت یادم نمی رود که نماز خواندن را ایشان به من آموخت امیدوارم ، خداوند روح ایشان را قرین رحمت بنماید با فوت پدر بزرگم ضربه روحی سختی بر من وارد شد که تا مدت زیادی متأثر بودم .

اما از دیگر اتفاقات تلخ زندگی من فوت یکی از دوستانم در حادثه آتش سوزی مسجد ارگ بود که در محرم سالها پیش اتفاق افتد که با فوت ایشان نیز ضربه سختی به من خورد و هروقت به یادم می آید متأثر میشوم.

 در پایان اگر پیامی برای هم محلی عزیز دارید بفرمایید .

بنده کوچکتر از آن هستم که بخواهیم پیامی را به هم محلی های عزیزم بدهم ولی پیام من به دوستان خوبم این است که تا در این دنیا هستیم به فکر هم باشید که سعی در حل مشکلات هم داشته باشیم . 

متشکرم دوست عزیز خداحافظ

خداحافظ

 « تسمه امید »

( پخش انواع تسمه پروانه ماشینی صنعتی کولری کشاورزی برزنتی تسمه تایمینک شیاری و غیره)    " به مدیریت امید لهراسبی نیچکوهی"

تهران خیابان سعدی جدید نبش بلوک 1 غربی پلاک 88

تلفن : 33972703 33119593 همراه : 3432792-0912

 

خاطرات من (محمدصادق لهراسبی نیچکوهی)

محمدصادق لهراسبی نیچکوهی

مجموعه خاطرات من از بدو تولد تاکنون در این قسمت جهت کاربران عزیز به رشته تحریر درآمده است عزیزان میتوانند آنچه را که بر بنده گذشت را در این قسمت مطالعه و نظرات و پیشنهادات خود را ارئه نموده تا با کمال میل آنرا بررسی و در این وبلاگ قرار دهم.

کوچه ( صدف باران )

كوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم




در نهانخانۀ جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد




يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت




آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ




يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن !

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است !

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن !



با تو گفتم :‌

"حذر از عشق ؟

ندانم !

سفر از پيش تو ؟‌

هرگز نتوانم !


روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم ،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!




اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم




رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!



                                                                    فريدون مشيري

 

تهیه شعر : دوست عزیز صدف باران

 

یاد تو

یـاد تـو

هيچ چيز جز ياد تو ، روياي دلاويزم نيست
هيچ جز نام تو ، حرف طرب انگيزم نيست !
عشق مي ورزم و مي سوزم و فريادم نه !
دوست مي دارم و مي خواهم و پرهيزم نيست .
نور مي بينم و مي رويم و مي بالم شاد ،
شاخه مي گسترم و بيم ز پاييزم نيست .
تا به گيتي دل از مهر تو لبريزم هست
کار با هستي از دغدغه لبريزم نيست
بخت آن را که شبي پاک تر از باد سحر ،
با تو ، اي غنچه ي نشکفته بياميزم نيست .
تو به دادم برس اي عشق که با اين همه شوق
چاره جز آنکه به آغوش تو بگريزم نيست

 

ای مهربان تر از برگ

 

اي مهربان تر از برگ

اي مهربان تر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره ، در چشم جويباران
آئينه نگاهت ، پيوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت ، صبح ستاره باران
بازآ که در هوايت خاموشي جنونم
فرياد ها بر انگيخت از سنگ کوهساران
اي جويبار جاري ! زين سايه ي برگ ، گلريز !
کاين گونه فرصت از کف ، دادند بيشماران
گفتي : " بروزگاري مهري نشسته " گفتم :
بيرون نمي توان کرد "حتي" بروزگاران
بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز !
زين عاشق پشيمان سر خيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار زندگي را زينگونه يادگاران
وين نغمه محبت ، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقي ست آواز باد و باران.

هم محلی این هفته جناب خسرو لهراسبی نیچکوهی

 

آقای خسرو لهراسبی نیچکوهی با سلام و خسته نباشید لطفاً بیوگرافی خودتان را بفرمایید .

با نام و یاد خدا و با سلام خدمت شما و هم محلی های عزیز و دوست داشتنی ، اینجانب خسرو لهراسبی نیچکوهی فرزند حسن در سال 1347 هجری شمسی در روستای نیچکوه متولد شده ام ، دوره ابتدایی را در دبستان قدس نیچکوه و راهنمایی را در یکی از روستاهای همجوار بنام کندلوس ( میخساز) گذرانده ام ، دوران متوسطه را که مصادف با جنگ تحمیلی بود در منطقه جنگی غرب کشور (نقده) کنار رزمندگان و آن هم به صورت نیمه تمام گذرانده ام بعد از اتمام این مراحل جهت کسب و کار به تهران رفتم در آنجا نیز مشغول کار صنعتی شدم و بعد از سالهـا تلاش و کوشش و کـار زیاد و طاقت فرسا توانسته ام یک واحد صنعتی برای خود راه اندازی کنم و در آن واحد صنعتی برای چند نفر اشتغال زایی نموده ام در حال حاضر نیز در همین واحد مشغول فعالیت و در استان تهران ، شهرستان ورامین ساکن میباشم .

نحوه آشنایی تان با وبلاگ کنگرچال چگونه بوده است ؟

نحوه آشنایی بنده با این وبلاگ از طریق تماس مدیریت محترم وبلاگ با بنده بوده و اینجانب ضمن استقبال گرم از این وبلاگ تصمیم به همکاری صمیمانه با ایشان جهت هر چه بهتر نمودن این وبلاگ گرفته ام تا آنچه در چنته دارم در طبق اخلاص بگذارم .

رابطه شما با هم محلی تان چگونه است ؟

رابطه بنده با هم محلی هایم بسیار گرم و صمیمی میباشد و در کلیه امور محل همکاری لازم را نیز دارم .

بهترین خاطره در زندگی تان چیست؟

بهترین خاطره در زندگی ام تولد فرزند پسرم " میلاد " میباشد .

تلخ ترین خاطره زندگی ؟

تلخ ترین خاطرات زندگی ام ترک تحصیل بنده بوده که در دوره متوسطه را به طور نیمه تمام رها کردم .

در پایان اگر پیامی برای هم محلی عزیز دارید بفرمایید .

از هم محلی های عزیز می خواهم که سعی و تلاش را در همه زمینه ها سر لوحه کار خود قرار داده و در هر جای ایران اسلامی که هستند زادگاه خود را فراموش نکرده و پیشرفت و سربلندی روستای نیچکوه را از دغدغه های فکری خود قرا دهند .

متشکرم دوست عزیز خداحافظ

خداحافظ .

 

نیچکوه کجاست ؟

کجور در یک نگاه

کجور منطقه ای است از تبرستان ( مازندران کنونی ) که در قدیم رویان خوانده می شد.این منطقه قصبۀ مرکزی دهستان بلده در بخش مرکزی شهرستان نوشهر است.در سال 740 هجری برابر با 1240 میلادی استاندار جلال الدوله اسکندر بن زیاد شروع به تجدید بنای قلعه شهر کجور کرده بود و چون این این شهر در موقع تاخت و تاز مغول خراب و ویران شد وی در سال 746 هجری در اطراف آن شهر بارو کشید و بنای آن را تجدید نمود. از نظر جغرافیایی این منطقه بین دو کوه دماوند وعلم کوه واقع شده است.

در این منطقه گلهای زینتی و میوه های فصلی به وفور یافت می شود. تنوع جانوری در این منطقه بسیار زیاد است که شامل جانوران اهلی و غیر اهلی می شود. مردم این منطقه اغلب به کار کشاورزی و دامپروری مشغول هستند.

دین اکثریت این منطقه اسلام و مذهب شیعه می باشد. سکنه منطقه رانيز گیلک ها و خواجه وندها تشکیل می دهند. منطقه کجور به علت داشتن وسعت مراتع دارای پراکندگی نسبی است و اکثر روستاها از هم فاصله دارند. منطقه کجور شامل 14 تابعه می باشد که هر کدام شامل دهستان ها و روستاهای مختلفی است.

 منطقۀ کجور دارای آموزش و پرورش، بخشداری،ثبت احوال،کمیته امداد و نیز موزۀ مردم شناسی کندلوس و... می باشد.

قلمرو جغرافیایی :

 منطقه کجور بین کوه دماوند و علم کوه و یا به عبارتی دیگر بین دو دره هراز و چالوس واقع شده است . این منطقه از مغرب به چالوس ، از مشرق به سولده نور ، ازجنوی به نور و از شمال به دریای خزر مشرف است.

این منطقه دارای 14 تابعه می باشد که عبارتند از :

 1- بلده : بلده وخورشيد رستاق 2- انگاس: انگاس - انگيل - بديع خيل - چمرکوه - ورزان - گنگر- هما رخيل - خواچک - کم چاک - نيتل پی چلو 3- بندپی : نجارده - نصر آباد 4- چلندر: علی آباد - تازه آباد - امزی ده - انار وار - چلندر - چالک - دزدک - حوض کوتی - ملکار - سنگ سرا 5- فيروزکلا عليا : علوی کلا- عزت-کابولج - شن کنا - منوچهر کلا - ميانک - ميانشهر - ملا کلا - مندل - پيمت - وازک 6-گيران: علی آباد - بينتاسی - ده گيری - حبيب آباد- خیرسر- خواچک - هلستان - حسن آباد - حسين آباد - کولکسرا-کرکرورسر(کورکورسر)- مجيد آباد - موسی آباد- نيرنگ - پالوچ ده - سنگ تجن شریعت آباد شکری کلا - تازه آباد 7- کچه رستاق: المده بازیار کلا - بلحکان - فيلمرز-فلزی کلا - حسن آباد - هنرومرز- کچه آباد - کچه رو- نوده - سياهرود-زرين کلا بنجو کول 8- کالج : بون- دانکوه - کاسگر- محله کنلگ رود - لزير- نشو- پس پرس - کلوسر - سنگ نو - تاچکی - ترک ده 9- کلورودپی - خضرتيزه-کهير-نارينج بن - پاشا کلا - ونوش صلاح الدین کلا 10- خيرودکنار : آب بندانک - اسب سمده - درزی کلا - خيرود کنار - ليتنگان مارگير ده - ورودی - سعادت آباد- شب حسن کج (شبخوس کاج )- شمع جاران - سلطان علی کيا 11- کوهپر : آل دره - اويل - نامخال - بالو - چار - چورن - حيرت - کترکلا - کوشکک - لاشک کنار - نيمور-ناسنگ - سمور-پول - لاشک - ولسپ (دلسب)- ویسر 12- پنجک رستاق : بسطام بانذر - چتن - دشت نظیر - نیرس - فیروز آباد - حسن آباد کیلکو سما - منجیر 13- زانوس رستاق : آستانکرود - دونگسی - لته پشت -گيل کلا - کندلوس (میخساز) - ملا کلا - خوش کينج - کياکلا - کوش - لکتور-لرگان - لزورينگ - ملا - نعل - نيچکوه - پيده - ساس (اسلام آباد)- ستوک ( سی تک ) اطاقسرا 14- زندرستاق : اميرآباد - مرزن آباد - گندرود - کرت کلا - ليکش - پايين سرا - سروی - سياه کلا - سنگر ولمه

اماکنی نیز در این منطقه وجود دارند که تا حدودی بوی آبادی می دهند اما آبادی مطلق نیستند و به عنوان چراگاه دام ها و یا آبادی های مخروبه به حساب می آیند که جمعیت شان از ده خانوار تجاوز نمی کند؛ از جمله این آبادی ها می توان اجو ، دلم ، دیماکرود ، کانی ، گرم دره ، بدیع خیل ، قلعه کتی و حنی سک را نام برد.

 روستای نیچکوه یکی از زیباترین روستاهای بخش کجور می باشد که از شمال به جنگل ترمک و لیمن کوه ( مرز روستای گیل کلا یکی از روستاهای بخش کجور) از جنوب به گردونه تاریک نو ( مرز روستای میناک یکی از روستاهای بخش ییلاقی نور ) از مشرق به کوه دردنگ و دایجک واز مغرب به اس.پی.او( سپیدآب) ختم می شود.

کوههای مهم روستای نیچکوه عبارتند از :

گل ماربن  -  زردسر - پلیمال کر - مهدی کر - سرچال کر - قراچال - انگیرگ - دایجک - دردنگ - اسپی کر  ( کرسر پلیمال) - کرگ سو - سرزرشکک - گت مالینگا - یخ نو - صالح پلیمال - ترمک کر - مغار .

آب و هـوا :

 روستای نیچکوه دارای آب وهوایی معتدل و مر طوب می باشد. هوا در اکثر مواقع نظم فصلی ندارد و به همین علت نمی توان آن را به وضوح در یکی از گروه های فصلی قرار داد. زمستان های این روستا بسیار سرد و با بارش برف همراه است و دارای تابستان هایی معتدل و مرطوب است. میزان بارندگی در اینروستا بسیار زیاد است و همین امر موجب تنوع پوشش گیاهی شده است. پوشش گیاهی مردم روستا را به امر کشاورزی ، زراعت و باغداری واداشته است .

 منابع طبیعی :

 استان مازندران به ویژه دامنه سلسله جبال البرز دارای درختان جنگلی و پوشش گیاهی انبوهی است. روستای نیچکوه نیز به علت واقع شدن در این استان و قرارگیری آن در دامنه ها وارتفاعات دارای پوشش گیاهی غنی است . از طبیعت این روستا جنگل های بی شمار و دشت هایی بی نظیر را می توان نام برد که جلوه آن نظر هر بیننده ای را جلب می کند. همچنین روستای نیچکوه به علت داشتن گیاهان زینتی و دارویی آن را معرف خاص و عام کرده است.

حیات وحش :

 این روستا به علت داشتن آب و هوای معتدل و مرطوب و پوشش گیاهی و جنگلی انبوه و دارا بودن دشت های مرتفع و علفزارها ، دارای جانوران متنوعی می باشد که بسیاری از آنها کمیاب یا حتی نایا ب در اکثر نقاط کشور و در بعضی موارد ، دنیا می باشد که به دلیل حمایت نکردن و گمنام ماندن بعضی از آنها متاسفانه در حال انقراض می باشند و یا منقرض شده اند.(مثل پلنگ)

فرهنگ عامه :

 مردم روستا بخصوص بومیان آن سفید پوست در بعضی موارد بور و چشم آبی هستند . عموما با هوش و با استعداد و مردم زحمتکش و مهربان و دلسوز و میهمانواز هستند . چندان به فکر مال دنیا نیستند و عموما قانع و کمتر بلند پروازی می کنند . اگر محبتی در حق شان شود محال است آن را بی پاسخ بگذارند در این منطقه سرقت ، قتل ، جنایت خیلی کم اتفاق می افتد وبا آن که نه ماه از سال اکثر خانه ها خالی از سکنه است و درها همه باز است کمتر پیش آمده که چیزی به سرقت رفته باشد.این مردم برای حفظ آبروی شان بسیار اهمیت قائلند اما اگر پردۀ گفتارشان با یکی پاره شد دیگر از گفتن حرفی یا تهمتی رویگردان نیستند . بازار شایعه به دلیل بیکاری و نبودن سرگرمی همیشه گرم است .برای حق نان ونمک احترام قائلند .در این محل به علت بافت عمیق خانوادگی زنان از مردان رو نمی گیرند تمام عقد ها در اینجا عقد دائم است.

به ندرت پیش آمده که زنی طلاق گرفته باشد . زنان بیشتر از مردان برای تامین هزینه زندگی و خانواده تلاش می کنند . اکثر زنان قبل از شروع کار روزانه یک بار به جنگل می روند و هیزم مورد نیاز خانه را تامین می کنند .سپس بجز خانه داری در گله داری و کشاورزی دوش به دوش مرد خانه خود کار می کنند .

سفید کردن خانه ، شکستن هیزم برای تنور ، دوشیدن گاو ، جالیز کاری ، کاشتن سبزی ، ازجمله وظایف زن محسوب می شود . اگر چه مراسم و آیین های سنتی آنان روبه انقراض است اما هنوز در گوشه و کنار دهکده روح تعاون و همیاری دیده می شو د.

گویش محلی :

 لهجه مردم روستای نیچکوه ، مازندراني محسوب می شود .

آداب و سنن :

یکی از مسائلی که وضع یک روستارا مشخص می کند دانستن آداب و سنن آن روستا است که موضوعات زیر از اهم آنها بشمار می آید : تولد : وقتی کودکی متولد می شود موارد ذیل انجام می گیرد:

v    شستشو و غسل نوزاد 

v    زدن ناف نوزاد - خواندن اذان و اقامه در گوشهای راست و چپ نوزاد

v    قنداق کردن

v    قبل از این که کودک به دو روز برسد اسم برایش انتخاب می کنند 

v    اغلب نام گذاری به عهده پدربزرگ و مادر بزرگ بود 

v    ایام و اعیاد نقش زیادی در نام گذاری دارند 

v    شش روز بعد از تولد شب ششم (یا همان پنج و یک)را جشن می گیرند 

v    روز هفتم اسخاره می گیرند و نوزاد رو به گهواره می بندند

v    ده روز بعد از تولد نوزاد را به حمام می بردند و به حمامی سور می دهند 

v    پس از چهل روز مادر و کودک را باهم به حمام می بردند که به اصطلاح آب چله می گویند.

 

شعر محلی     طالبا

 

مه طالب گم بیه فصل جوانی

ونه قسمت دیبیه ته خانمانی

ندارمه مار مه سه هاکنه مادری

خردمه مار هاکرده لاغلی سری

دله ره دکرده بیهوشه داری

مه طالب بخرده وا بهیه راهی

لعنت بر خورده مار و شی پسر داری

لعنت بر خورده مار و شی پسر داری

انده بورده طالب میونه هندی

هندی یه کنار داشته جفته انجیلی

ونه بالا نیشبیه کوتر چمپلی

ونه زیر نیشبیه آدم آبی

آدم آبی تو مه طالب ره ندی؟

طالب ره بخرده دریوی ماهی

بزنم سالیک و بیرم طلاجی

گردم ره دکنم رز رز شاهی

طالب مه طالب و طالب فرامرز

هر کجه دری خدا بیامرز

***

طالب ره بدیمه میون هندی

هندی مردمون قلیون او کرده

هندی زنانه وچه رو خو کرده

هندی کیجائونه کشه خو کرده

هندی مردمون چراغ سو کرده

قلی چار بیدار تو مه طالب ره ندی

قلی چار بیدار تو مه طالب ره ندی

قلی چار بیدار تو مه طالب ره بیار

طالب نمو ونه دعا کتاب ره بیار

صد تا گسفن دمه همه وره مار

صد تا مادیون دمه همه کره مار

صدتا گومش دمه همه باقه مار

صد تا شتر دمبه قطار به قطار

صد تمن پول اشمامه دمبه میون

بلکه ول هاکنن طالب نوجوون

گدا کیجا بیمه درمه بیابون

دعا کمبه پیدا بوه مه خاهون

طالب مه طالب و طالب خرما چش

از عشق زهره دل دارنه ناخش

***

عاشقی نکنین عاشقی سخته

عاشقی کره دیم دائم زرده

هر کی عاشقی شه کسب هاکرده

عمره صد و بیسته وه شصت سال هاکرده

عاشقی ره هاکردنه پیغمبرون

یوسف عشق ذلیخا بورده زندون

نجما و رعنا برار بینه سرگردون

خسرو و شیرین بوم دونا دون

مسکین و فاطمه گدای دل بیه خون

حضرت عباس من ته بازوی قربون

دمه ذولفقار هاکرده مسلمون

***

الهی لال بوه عمو ته دهون

دیگه این صوبت ره نیار مه میون

مه سره سیو می بوه مه رنگ دندون

غیر از طالب زهره نیره شه خاهون

صادق گد کله هسه سا تشی دندون

طالب فقط هسه مه جان خاهون

گمبه یا عباس مره صادق نونه

یا امام رضا   مره  صادق  نونه

اون  قفل طلا  مره  صادق نونه

محمد  صل الله  مره صادق نونه

علی  مرتضی   مره  صادق  نونه

مره  طالب  ورنه  و  خدا  ندنه

***

گالشی   هاکرد بیمه  کنار  بیشه

به  درگاه  الله  زهره   ناله  تنیشته

دسه تور بزو  مه جان شه لینگه تاشه

زمینه   هاکرده  ممرزه   ریشه

صد تا گو بزا مه جان نخرده ششه

دکنم  پیله  طالب کم بخت جانه شه

طالب  مه  طالب  طالب  مهربون

گدا کیجا   بیمه  و  درمه  بیابون

***

شعر محلی      امیری

 

اول  بوم  بسم الله   نوم   خداره

صلوات برس بر محمد صل الله ره

***

بوم  یا علی  سو  دکفه  امه  دل

علی  باله ماس  هسه  قیامت  پل

قیامت  پل  یه  موی  نازکی  یه

چند تا بی نماز اون پله یور نشی یه

***

حسن و حسین (ع)  فاطمه  بزاره

عجب نوری پاک داشته وشون دتاره

امیر المومنین (ع)  وشون  بابا هه

ونگ هکنم  ونه  خواره  صداره

***

امیر باته یک بار بورم جوون بووم

کله  سنگه  دشته  جوون    بووم

بورم  مدرسه  قرآن  خون  بووم

پیش محمد(ص) رو گردون نووم

***

ناماشون صحرا وا  دکته صحراره

داره  چله  چو  بورده  مه   قواره

تازه  بوره  شیر  دکفه  مه  پلاره

خبر  بمو  ورگ  بزو  مه  گیلاره

***